تبليغاتX
مجتمع آموزشی حاج ناصر مهدوی قائم شهر

باز هم اردو
تاريخ: دوشنبه 1387/04/24 ساعت :21:20

 

مدرسه تعطيل است، اما فعاليت‌هاي پرورشي كماكان ادامه دارد....

خانواده‌ها به همراه فرزندان‌شان به مدرسه مي‌آيند تا كارنامه‌های خود را بگيرند. بعضي‌ها آرام و قرار ندارند تا اينكه از نتيجه امتحانات با خبر شوند....

خب طبيعي است خيلي‌ها خوشحال و شاداب مي‌شوند... بعضي‌ها هم ناراحت و پكر ....

در همين مراجعات تعدادي از والدين و بچه‌ها سراغ اردو‌هاي تابستاني را مي‌گرفتند، كه جرقه‌ايي مي‌شود بين همكاران تا تمهيدات يك اردوي يك روزه را بي‌انديشند....

تا اينكه روز يكشنبه  ۱۶/۴/۸۷  و محل آن هم پارك چنگلي نور تعيين شد.

 

                                   پارك جنگلي نور 

 

اين تصميم به اطلاع خانواده‌ها رسيد و همه استقبال كردند. دانش‌آموزان گروه كم‌توان ذهني و ناشنوايان دوره‌ي راهنمايي تحصيلي، و البته به اتفاق بعضي از مادران دانش آموزان حضور داشتند. مجموعاً به تعداد ۶۰ نفر.

 

صبح ساعت ۸ توسط دو دستگاه اتوبوس حركت كرديم... ساعت ۱۰ به پارك رسيديم و بعداز اتراق بساط صبحانه را به راه انداختيم. (جاي شما خالي)

 

                پارك جنگلي نور

 

سپس مربيان دانش‌آموزان خود را به محوطه اطراف پارك برده و هر گروه با هم به بازي و سرگرمي مشغول شدند.

ساعت ۱۳ همه برگشتند و سفره ناهار را پهن كرديم. بعداز آن استراحت مختصري داشتيم تا ساعت ۱۵ كه به كنار ساحل دريا رفته و بچه‌ها از طبيعت محيط آب هم بهرمند شدند...

 

                پارك جنگلي نور

 

ساعت ۱۸ هم بعداز صرف عصرانه مراجعت به خانه.

 


پی نوشت ۱ :

پارك جنگلي نور در شرق شهر نور واقع شده که با مساحتی حدود ۴۰۰۰ هکتار بزرگترين پارک جنگلی خاور ميانه است.

 

پی نوشت ۲ :

نیما یوشیج  شاعر نامی ایران كه نام اصلي اش علي اسفندياري بود در سال ۱۲۷۶ شمسي در روستاي يوش مازندران چشم به جهان گشود.

 

نوشته شده توسط مجتمع آموزشي | موضوع: پرورشی | لينک ثابت |
اردوی زیارتی مشهد مقدس
تاريخ: پنجشنبه 1387/04/06 ساعت :13:55

همانطور كه همه مي‌دانيم براي تقويت روحيه و تجديد قوا در طول سال تحصيلي چند ارودي درون استاني برگزار مي‌شه كه براي همه خاطرات جذاب و بيادماندني رو به ارمغان مي‌آره.

 

امسال هم بعداز امتحانات خرداد و بعداز فراغت از كار و تلاش فراوان می طلبید یک مسافرت جانانه داشته باشیم. به همین خاطر خانم دهزادگان مدیر محترم مرکز آموزشی حکمت ساری رو دیدم و با هم قرار یک اردوی زیارتی در مشهد مقدس رو  گذاشته و نتیجه این نشست رو با مدیریت آ.پ. استثنایی درمیان گذاشتیم و با پیگیری های آقای سلمانزاده مجوزش رو هم گرفتیم. كه گزارش این سفر رو براتون مي‌نويسم:

 

وقتي خبر اين اردو رو به بچه‌هاي خوابگاهي (نابينايان دختر) اعلام كردم نمي‌دونيد چه ول‌وله‌ايي بپا شد همه از فرط خوشحالي فرياد شادي مي‌كشيدند و همديگه‌رو بغل مي‌كردند...

 

قرار شد همه رأس ساعت 5 بعداز ظهر روز 26/3/87  آماده حركت باشند... اتوبوس آمد و سوار شديم، خداحافظي و حركت ...

 

بچه های مركز آموزشي حكمت ساري هم نيم ساعت بعد در مركز خودشون سوار شدند... (مجموعاً 40 نفر)

 

              اردوی مشهد

 

در مسير راه كه حدوداً 12 ساعت طول كشيد آنقدر شور و هيجان در بين بچه‌ها بود كه خيلي زود اين زمان سپري شد. ساعت 5 صبح (27/3/87) رسيديم و در مجتمع مهمانپذير فضل الرضا(ع) مشهد سكونت پيدا كرديم.

 

بعداز استقرار همه مشتاق زيارت بودند...

 

              اردوی مشهد

 

چندتا از بچه‌ها براي اولين بار بود كه به پابوس امام هشتم مي‌رسيدند، خيلي‌هاشون هم سالها قبل بود كه آمده بودند!!...

 

بچه‌ها با اشتياق وصف‌ناپذيري سعي مي‌كردند به ضريح نزديكتر شوند تا شايد بتونن حرف‌ها و درد دلهاشون رو آهسته براي آقا زمزمه كنند...

 

هر كدوم از اون‌ها احساسات خودش رو بطور متفاوت و زيبايي ابراز مي‌كرد ولي همشون يه وجه مشترك با هم داشتند و اون اينكه يه جورايي نياز و تمناي دلشون رو در حضور آقا از خداي لايزال طلب مي‌كردن و امام غريبان رو واسطه خودشون با رب‌العالمين قرار مي‌دادن...

 

انگار مي‌دونستن كه آقا امام رضا(ع) پل ارتباط بين زمين و زمينيان است با آسمان و آسمانيان...

 

انگار مي‌دونن كه آقا آنقدر نزد خداوند سبحان آبرو و منزلت داره كه هرچي بخواد همون مي‌شه...

 

             اردوی مشهد

 

ساعت 9 صبح بعضی از بچه ها پیشنهاد رفتن به بازار و خرید رو دادند كه از قسمت‌هاي خوب هر مسافرتی به حساب میاد و بقیه هم موافقت کردند.

بچه ها عليرغم اينكه پول چنداني با خود نداشتند، دلشون مي‌خواست براي همه اعضاي خانواده و دوستان‌شون سوغاتي بخرند...

 

يكي دنبال لباس براي برادر كوچكش مي‌گشت يكي عطر و ادكلن براي زن داداشش...

 

يكي مهر و تسبيح مي‌خواست براي بابابزرگش يكي اسباب بازي براي خواهرزادش...

 

خلاصه آخر سر كه به هتل برگشتيم هركدوم از بچه‌ها با یک شوق و ذوق وافری تعريف مي‌كردند كه چي، براي كي خريدند!

 

بعداز نماز، ناهار و استراحت رفتیم براي بازديد از منطقه كوهسنگي. این بازدید تا نزدیکی های اذان مغرب طول کشید.

 

روز سوم (28/3/87) آماده شديم براي زیارت

 

             اردوی مشهد

 

صبح رو بطور کامل به زیارت اختصاص دادیم تا هر کی دلش خواست بتونه عقده دلش رو واکنه و با فراق باز به زیارت بپردازه. اذان ظهر شد نماز جماعت رو هم در حرم اقامه کردیم.

 

بعدازظهر استراحت و هر کس در اختیار خودش بود. بعضی ها هم که هنوز خریدشون رو کامل نکرده بودن به بازار رفتند.

 

روز آخر (29/3/87) زیارت و وداع با آقا امام رضا(ع) و  آماده شدن برای برگشت...

 

 

 

مطمئناً این چند جمله نمی تونه همه گفتنی های این سفر باشه. پس از همه عزیزانی که با من همسفر بودند خواهش می کنم در قسمت نظرات خاطراتشون رو برای بقیه بگذارند.

 

              اردوی مشهد

 

در پايان مي‌خوام از همه همسفران خوبم كه واقعاً خاطرات خوشي رو با اونها در دفتر خاطرات ذهنم تا آخر عمر ثبت كردم تشكر و قدرداني كنم بويژه از همكاران عزيزی كه انصافاً سنگ تمام گذاشتند و من را در اين سفر همراهي كردند...

 

همكاران مركز آموزشي حكمت: خانم‌ها دهزادگان- محمدي- قلي پور.

همكاران مجتمع آموزشي حاج ناصر مهدوي: خانم‌ها سلامت- بالويي- محمدي- حبيب‌زاده.

 

             اردوی مشهد

 

باز هم در پايان‌تر از پايان اين گزارش دلم مي‌خواد در مورد كساني بگم كه خودشون اصلاً راضي نيستند كه چيزي ازشون گفته بشه...

 

آدمايي كه ظاهرشون مثل آدماست ولي به اعتقاد من بيشتر شبيه فرشته‌هان...

مي‌دونيد چرا؟

 

اين آدماي فرشته‌ايي وقتي فهميدند كه يه همچين بچه‌هايي از نقاط دور و محروم اين مرزو بوم مي‌خوان برن به جايي كه ممكنه ديگه براشون پيش نياد دوباره برن، كليه خرج و مخارج سفرشون رو تقبل كردن و سفارش مي‌كردند كه اگه كم اومد تماس بگيريد تا بازم بفرستيم ...

 

شما چي فكر مي‌كنيد؟ ؟  !  !  !  .  .  .

 

                                                              نگارنده: آمنه درودی

نوشته شده توسط مجتمع آموزشي | موضوع: پرورشی | لينک ثابت |
   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري
-- -- -- --