حرف مرا تو خوب ميفهمي خودت اما هميشه خاموشي
تا كه حرف تو را بفهمم من با تمام وجود ميكوشي
گاه حرف دل بزرگت را مبهم و پاره پاره ميگويي
گاه با دست و چهره و چشمت با زبان اشاره ميگويي
تو گمان ميكني كه تنهايي من زبان تو را نميدانم
از كتاب نگاه و رفتارت حرفهاي تو را نميخوانم
تو گمان ميكني كه حرفت را هيچكس جز خدا نميداند
حرفهاي تو در اين دنيا دوست يا آشنا نميداند
نه چنين نيست چونكه من حتي آخ و آه تو خوب ميفهمم
به خدا من تمام حرف تو را از نگاه تو خوب ميفهمم
توي هر لحظه نگاه تو حرفهاي ناگفته بسيار است
بر زبان نگاه خاموشت رازهاي نگفته بسيار است
مصطفي رحماندوست
هفته بسيج گراميباد

بعداز گذشت دو ماه از شروع سال تحصيلي اين سومین پستي است كه در نظر گرفته شده!
البته شايد خيلي هم عجيب نباشه و بازديد كنندگان محترمي كه به نوعي همكارمان بحساب ميان ميدانند كه براي هر واحد آموزشي طبيعيه كه دستخوش تغييرات در سطح مديريت بشه، حتيالامكان هر چند سال يك بار اين اتفاق ميافته.

امسال مجتمع ما هم از اين قاعده مستثنا نبود. سركار محترم خانم آمنه درودي رداي بازنشستگي بر تن كرده و با كولهباري از اندوخته و تجربه در عرصهي معلمي و مديريت با درس و مدرسه خداحافظي كرد! و به جاش همكار ديگري كه هم پرانرژيست و هماينكه كم تجربه نيست. بر روي صندلي مديريت مجتمع نشست تا به آنچه كه خودش فكر ميكنه بر او تكليف شده عمل كنه و اون كسي نيست جز خانم محترم مريم قربانيان، كه همه او را ميشناسيم. (براي هر دو عزيز در همهي مراحل زندگي و كار، آرزوي سلامت و موفقيت داريم).

ختم كلام، اين وقفهاي كه در بروز كردن وبلاگ ايجاد شده بود به خاطر همين تغييرات بود. خيلي زود و با مطالب جديد برميگردم...
حمیدرضا ترکمان
« روز جهانی نابینایان »
در سال 1950 ، سازمان آموزشی، علمی، فرهنگی ملل متحد (یونسکو) و شورای جهانی نابینایان در جلسه ای مشترک، قانون" عصای سفید " را بررسی و تصویب کردند و روز 15 اکتبر برابر با 23 مهر ماه را روز جهانی" عصای سفید" یا روز جهانی " ایمنی نابینایان " اعلام نمودند .
قانون عصای سفید ، تصویری جدید از نابینایان را در جامعه ترسیم می کند و از افراد نابینا می خواهد که به منظور حمایت از منافع خود ، از تمام مفاد این قانون مطلع باشند.
در میان وسایل کمک حرکتی نابینایان ، می توان عصای سفید را به عنوان پرچم استقلال آنان قلمداد کرد.

البته این ابزار حرکتی سودمند ، در صورتی از کارایی برخوردار خواهد بود که نارساییهای فیزیکی محیط زندگی افراد نابینا تقلیل یابد یا به طور کلی حذف شود ، بنابراین علاوه برتوجه به مسائل عاطفی و احساسی ، کمترین هزینه و لحاظ کردن عوامل لازم ، لازم است زمینه ای را برای تردد آسان آنان فراهم سازیم و کمک شایانی به استقلال حرکتی نابینایان بکنیم.
نگرش جامعه نسبت به بينادلان و همچنین برداشت آنها نسبت به خود که طبعا متاثر از برخورد جامعه و فرهنگ حاکم است، نقش بسیار مهمی در چگونگی تشکیل انگیزه ها ، توسعه و رشد استعدادهای نابینایان دارد. بنابراین ، جامعه، مدرسه و خانواده مسئولیت خطیری را درزمینه ایجاد و تقویت انگیزه های بالنده درنابینایان برعهده دارند.
وجود الگوهای رفتاری سازنده درمقابل نابینایان ، نقش بسزایی در آگاهی آنان و جهت دار شدن و تحقق یافتن انگیزه های ایشان دارد.
نابینایی هرگز مانع رشد و ترقی نمی شود ، اگر فرد نابینا خود را باور داشته باشد و بداند که می تواند با وجود نابینایی به موفقیتهای فراوانی نائل گردد.

ايران سفيد
« ايران سفيد» عنوان اولين روزنامه ويژه نابينايان به خط بريل در ايران و خاور ميانه است؛ که تحت پوشش خبرگزاری جمهوری اسلامی ايران فعاليت می کند.
چند نکته در رابطه با چگونگی کمک به فرد نابينا:
- بهتر است قبل از انجام هر کمکی نظر فرد نابينا را در مورد کمک به او جويا شويد.
- در صورت کمک و راهنمايی در راه رفتن؛ اجازه دهيد فرد نابينا بازوی شما را بگيرد و از هل دادن و گرفتن او خودداری کنيد.
- هنگاميکه با فرد نابينا روبرو می شويد خود را به او معرفی کرده و بهنگام ترک محل به او بگوييد که محل را ترک ميکنيد.
- مستقيماً با خود فرد نابينا حرف بزنيد و برای صحبت با آنها شخص ديگری را واسطه قرار ندهيد چرا که آنها قادر هستند بخوبی مفهوم کلام شما را درک کرده و پاسخ دهند.
- هيچگاه با فرد نابينا بلند صحبت نکنيد چرا که آنها دارای حس شنوايی قوی هستند.
- بجای نابينا به نگاه کردن بپردازيد و محيط اطرافش را برای او شرح دهيد تا او نيز بتواند با محيط ارتباطی سازنده برقرار کند.
- بخاطر ضعف آنها در بينايی از اشتباهاتشان چشم پوشی نکرده و به آنها فرصت دهيد تا اشتباه خود را جبران نمايند.
-----------------------------------------------------------------------
پ.ن 1: به مناسبت روز جهاني عصاي سفيد روشندلان در فرهنگسراي تفكر گرد هم ميآيند
پ.ن ۲: امسال ۱۵ اكتبر ۲۰۰۸ ميلادي مصادف است با ۲۴ مهر
- مهر چيست؟ «اول مهر» چيست؟
- چرا اينقدر اول مهر مورد توجه همه است؟
- چرا بعداز گذشت چندين سال اكثر مردم اين روز رو بخاطر ميارن و از خاطرات بيادماندني زندگي خود (چه خوب و چه بد) ياد ميكنن؟!!
- چرا روز اول مهر ميتونه در روند زندگي هر آدمي اينقدر تأثيرگذار باشه؟
پس چقدر خوبه كه متوليان مراكز آموزشي و همچنين اولياء دانشآموزان، روز اول مهر رو بهاي بيشتري بدن و وقت، حوصله و هزينهي بيشتري براي هرچه بهتر برگزار كردن اين روز بزرگ صرف كنن.
به نظر شما نميارزه اين كار؟؟

برادر بزرگترم كه اون سال كلاس پنجم بود، به سفارش مادر دست منو گرفته بود و لحظهايي رها نميكرد كه مبادا گم بشم. او دوست و همكلاسيهاي زيادي داشت و همه با هم از توي كوچهمون به طرف مدرسه حركت كرديم. اونها توي راه كه نسبتاً هم طولاني بود با هم حرف ميزدند و بگوبخند داشتند و از معلمان سال قبلشون ميگفتند براي خودشون خوراكي ميخريدند... خلاصه خيلي شاداب و سرحال بودند ... اما من مضطرب و نگران ...؟! هرچه جلوتر ميرفتيم تعداد بچه مدرسهايها، توي كوچه و خيابان بيشتر ديده ميشدن و هراس من بيشتر ميشد؟! نميدانم چرا...؟
شايد بخاطر اين بود كه داشتم اولين گامهايم را براي ورود به اجتماع برميداشتم و هرچه جلوتر ميرفتم از خانه فاصله ميگرفتم، پس فكر ميكردم از خانواده هم دور شدم...
وارد حياط مدرسه شديم... ماشالله!! چه جمعيتي! مدرسه يك حياط خيلي بزرگ با يك ساختمان عريض و طويل سه طبقه داشت. بعداز چند دقيقه زنگ رو زدن و همه به صف شديم، كلاس اوليها، دوميها و ... پنجميها. اينجا بود كه از برادرم هم جدا شدم. تا حس تنهايي ام، بيشتر آزارم دهد... او كه هم از من بزرگتر بود و هم دوستان زيادي داشت، در عوض من هم كوچكتر بودم و هم بدون هيچ دوست و رفيقي. پس بيشتر احساس غربت كردم.
اين مقايسههايي بود كه من در ذهن كودكانهي خود ميپروراندم.
كلاس بندي شديم و من به همراه صف كلاس اول كه همه يقههامون سفيدرنگ بود به يك كلاس هدايت شديم. به ما گقتند بر روي هر نيمكت سه نفر بشينيد. اونجا رقابت بر سر ميزهاي تميزتر و جلوتر زياد بود. بلاخره يه جايي پيدا شد و من هم نشستم. معلم كلاسمان آمد و خيلي خشك و بيروح كار خودش را شروع كرد. معلمي كه هيچگاه اسمش را ياد نگرفتم...!!
به هيچ چيز جز خوردن زنگ آخر فكر نميكردم...
وقتي به خانه رسيدم انگار راه نفسم رو باز كردند. مادرم رو به آغوش كشيدم و بغضي كه از صبح در گلويم جمع شده و آزارم ميداد را رها كرده و همانجا گريهي جانانهاي كردم...

حالا كه ابلاغ بازنشستگيام در «اول مهر» 87 آمده براي «اولين مهر» نوهام (ابوالغضل) نقشههاي زيادي كشيدهام...
حميدرضا تركمان

گفتم كه خدا مرا مرادي بفرست
طوفان زدهام راه نجاتي بفرست
فرمود كه با زمزمهي يا مهدي
نذر گل نرگس صلواتي بفرست
حلقههاي المپيك نماد چيست؟
حلقههای: آبی، سیاه، زرد، قرمز و سبز که یکی از شناختهشدهترین نمادها در دنیا هستند، به طور متعارف بیانگر پنج منطقه دنیا هستند که در بازیهای المپیک شرکت دارند:
آمریکای شمالی و جنوبی به عنوان یک منطقه به همراه آفریقا، استرالیا، آسیا و اروپا.
کمیته بینالمللی المپیک بیان میکند که نماد المپیک بر عنصر بینالمللی جنبش المپیک، هنگامی که ورزشکاران از سراسر دنیا دیدار میکنند، تاکید میکند.
بر اساس منشور المپیک،"نماد المپیک نمایانگر فعالیت جنبش و بیانگر اتحاد پنج قاره و دیدار ورزشکاران از سراسر دنیا برای بازیهای المپیک است."
اما این شش رنگ، اگر رنگ سفید پسزمینه را هم در نظر بگیریم، در پرچم المپیک نماینده رنگهای گوناگون در پرچم ملتهای رقابت کننده در بازیهای المپیادهای اول، دوم، سوم، چهارم و پنجم است.
به گفته دیوید یانگ مورخ همچنین احتمال دارد که این حلقهها نماد پنج المپیادی باشند که پیش از سال 1914 برگزار شدند.
هر رنگ، بر خلاف تصور رایج، به قاره خاصی مربوط نیست؛ به علاوه از لحاظ فنی هم هفت قاره روی زمین وجود دارد و نه پنج قاره.

پیر دو کوبرتن، بنیانگذار بازیهای المپیک مدرن، در 1913 نوشت: "این حلقهها یک مظهر واقعی بینالمللی است." او از متحد کردن مناطق مختلف دنیا سخن میگفت و نه قارههای مختلف.
کوبرتن پرچم المپیک را در سال 1913 در آستانه شروع جنگ جهانی اول طراحی کرد تا نماد صلح و برادری باشد. گرچه این پرچم در سال بعد به عنوان نماد رسمی المپیک انتخاب شد.
او مجبور شد تا پس از پایان جنگ جهانی اول منتظر بماند، تا پرچم المپیک را بر فراز المپیک 1920 آنتورپ برافراشته ببیند. کوبرتن پرچم المپیک به مناسبت بیستمین سالگرد بنیانگذاری کمیته بینالمللی المپیک در 23 ژوئن 1914 در پاریس سفارش داده بود.
در بازیهای زمستانی سنتموریتس در سال 1928 در سوئیس بود که برای اولین بار حلقههای المپیک در پوستر المپیک به نمایش درآمد. اما تا المپیک تابستانی 1936 در برلین طول کشید تا این نماد به طور گستردهای رایج شد.
کوبرتن معتقد بود که این حلقهها را به عنوان تصویری از جنبش المپیک، دلالت عمیقی دارند، دلالتی بر یگانگی انسانیت.
مورخ آمریکایی، رابرت بارنی در مقالهاش در سال 1992 با عنوان "نماد بزرگ" که در نشریه رسمی کمیته بینالمللی المپیک، Olympic Review نوشت که ریشههای الهامبخش برای این حلقه از اثر قبلی کوبرتن ناشی شده بود.
کوبرتن در سال 1890 رئیس اتحادیه جامعه ورزشکاران فرانسه (USFSA)، سازمان مدیریتکننده ورزش فرانسه، بود. USFSA در نتیجه ادغام میان دو سازمان ورزشی فرانسه به وجود آمده بود که کوربن سرپرست یکی از آنها بود.
USFSA برای نمایش این ادغام، لوگویی از حلقههایی به هم پیوسته ایجاد کرد که بر روی یونیفرمهای ورزشکاران USFSA در سال 1893 به نمایش درآمد- یک سال پیش از آنکه کوبرتن کنفرانس سوربون در پاریس را که در آن جنبش المپیک مدرن آغاز شد، برپا کند.
به گفته کارل گوستاو یونگ، روانشناس سوئیسی، نمادگرایی بزرگتر این حلقهها نیز ممکن است از نظر کوبرتن دور نبوده باشد. دایرهها، یا حلقهها، بیانگر تمامیت و هنگامی که به هم میپیوندند بیانگر تداوم هستند.

منبع: روزنامه همشهري
----------------------------------------------------------------------
پينوشت:
شعار بازيهاي المپيک 2008 پکن: "يک جهان، يک رويا"

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است... مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد، درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.
وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجهفرنگی خون رو تصفیه میکنه...

حبههای انگور روی خوشه شبیه قلب هستش و هر دونه اون شبیه سلولهای خونی. امروزه تحقیقات نشون داده که انگور برای حیات قلب بسیار مفیده.

گردو شبیه مغز انسان میمونه. نیمکره راست و نیمکره چپ. قسمت بالای مغز و پایین مغز. حتی چین خوردگیهای و پیچیدگیهای اون هم شبیه نئوکورتکس میباشد. درحال حاضر میدانیم که گردو ۳۶ مرتبه نورونهای پیامرسان به مغز را گسترش میدهد.

تا حالا به لوبیا قرمز دقت کردین؟ ... درسته! ... شبیه کلیه انسان هستش ... تحقیقات نشون داده که لوبیا قرمز در بهبود عملکرد کلیه نقش بسزایی داره.

ساقه کرفس شبیه به استخوان است و این نوع از سبزیجات در استحکام استخوان بسیار موثر میباشد. استخوانها تشکیل شده از 23% سدیم و کرقس هم 23% سدیم داره. چنانچه در رژیم غذایی شما سدیم وجود نداره کرفس میتونه این کمبود رو جبران کنه.

آوکادو و گلابی و بادمجان برای سلامت سرویکس و رحم درخانمها بسیار موثر میباشد. امروزه تحقیقات نشان میدهد که اگر خانمها در هفته یک عدد آوکادو مصرف نمایند هورمونهای آنها متعادل میشود و از بروز سرطان رحم جلوگیری میکند. جالبه که بدونید ۹ ماه از شکوفه کردن آوکادو تا رسیدن میوه آن طول میکشه

سیب زمینی شبیه لوزلمعده هستش که باعث تعادل قند خون در بیماران دیابتی میشود.

زیتون به سلامت و عملکرد تخمدان کمک میکند.

کریپ فروت و پرتقال و انواع مرکبات شبیه غدههای شیری هستند و در سلامت سینه و جنبش غدد لنفاوی در سینه موثر است.

پیاز شبیه سلولهای بدن میباشد. امروزه تحقیقات نشان داده است که پیاز نقش مهمی در خروج مواد زائد در بدن را داراست. و باعث ریزش اشک و شستشوی لایه مخاطی چشم میگردد.
دوباره نخل بستان پیمبر نوبرآورده
خدیجه در حریم قدس احمد، دختر آورده
چه دختر؟ دختری نیکو ، چو نیکو روضه مینو
خدا در شأن این بانو ز جنت کوثر آورده
جهان را نورباران کرده اینک زهرة الزهرا
مه از بهر تماشا از گریبان سر برآورده
زخورشید زمین گردون نماید کسب نور اکنون
که افلاک رسالت نیز نیکو اختر آورده
سرای مصطفی خود از صفا از عرش بهتر بود
نزول زهره زهرا صفای دیگر آورده
نه تنها لؤلؤمرجان به دامان آورد زهرا
که بحر عصمت و عفت هزاران گوهر آورده
به وصف دشمنان آل پیغمبر چه گویم من
کتاب الله به ذم آن جماعت ابتر آورده
ز یمن خلقتش عالم به بازار وجود آمد
ز رأفت خالق سرمد درخشان گوهر آورده
به امر حیّ سبحانی پی گهواره جنبانی
به همره مریم از جنت به خدمت هاجر آورده
خدیجه مریم آورده سرور عالم آورده
به نسوان خاتم آورده ز مریم بهتر آورده
(خباز کاشانی)
معرفي معلم موفق و نابيناي
مجتمع آموزشي حاجناصر مهدوي قائمشهر
آقاي اسماعيل اسكندي
در دوم فروردین سال 1350 در شهرستان قائم شهر به دنیا آمد.
در 11 ماهگی والدينش متوجه اختلالي در چشمان فرزند عزيزشان شدند. بعد از آن، وي را برای درمان نزد پزشکان متعددي برده و تحت درمان قرار دادند. ولی متأسفانه علیرغم تلاشهای فراوان نتیجهای حاصل نشده و تا سن 6 سالگی بینایی اسماعيل کاملا از دست ميرود.
ولي اين دليلي نميشود كه اميدش را براي بالا رفتن از پلههاي ترقي از دست بدهد، در سن 7 سالگی وارد مدرسهی استثنائی قائم شهر شده، و پس از گذراندن دوران دبستان براي ادامه تحصيل به تهران ميرود، و بدور از دايره پرحرارت مهر و محبت خانواده، در مجتمع آموزشي شبانه روزی نابینایان شهید محبی مشغول تحصیل در مقاطع راهنمایی و دبیرستان ميشود.
پس از كسب مدرك دیپلم در سال 1369 در آزمون سراسری دانشگاه، رشتهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران پذیرفته ميشود.
وي پس از اتمام تحصیل در دانشگاه و اخذ مدرک كارشناسي در سال 1374 به قائم شهر مراجعه و حدوداً دو سال بعد به استخدام آموزش و پرورش در ميآيد. او در سال 1381 ازدواج ميكند.
آقاي اسماعيل اسكندري هم اکنون حدود ده سال است به عنوان معلم دانشآموزان نابینایان در مجتمع آموزشي استثنايي حاجناصر مهدوي قائمشهر مشغول به تدریس میباشد. وي از عده معلمين موفقي است كه بلحاظ نظم و انضباط در بين همهي همكاران زبانزد و الگو ميباشند.
براي اين همكار سختكوش و خانواده محترمش آرزوي موفقيت و سرافرازي بيشتر ميكنيم.
اين انقلاب بي نام و ياد امام در هيچ جاي جهان شناخته شدني نيست.
مقام معظم رهبری
شركت در روضه حضرت زهرا(س)
یك روز كه روز شهادت حضرت فاطمه(س) بود، از امام تقاضا شد كهدر جمع برادران دفتر، كه به همین مناسبت تشكیل داده بودند،حاضر شوند. امام آمدند و نشستند، به مجرد اینكه یكى ازبرادران دفتر شروع به خواندن مصیبت كردند، امام با صداىبلندگریه كردند كه ایشان براى ملاحظه حال امام مصیبت را كوتاهكردند و قطرات اشك هم چون دانههاى مروارید برگونههایشان فرومىغلتید و با اینكه دنیا وتبلیغات روى گریه امام تفسیرهاىمختلف مىكنند، امام باكى ندارند كه حتى در صفحه تلویزیون نیزبه خاطر ابىعبدالله(ع) گریه كنند و اشك بریزند.
www.aviny.com محمدعلى انصارى |
من برای همیشه ۱۵ خرداد را عزای عمومی اعلام می دارم.
- بهترین راه آماده شدن برای فردا، این است که کار امروز را عالی انجام دهیم.
- در زندگی، به چیزی اهمیت ندهید که بدون آن هم زندگی در جریان باشد.
- وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمیدهد به خاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواستهاید.
- امید، درمانی است که شفا نمیدهد ولی کمک میکند تا درد را تحمل کنیم.
- دانا به کار خود توکل میکند و نادان به آرزوی خویش.
- عروس زندگی، کار است که اگر بتوانی داماد این عروس شوی، فرزندتان سعادت خواهد بود.
- آدم نادان در کار همه دخالت می کند، به جز کار خود.
- کار کن، پیش از آنکه نیازمندی به کار وادارت کند.
- در اندیشه آنچه کردهای مباش، در اندیشه آنچه نکردهای باش.
- خانهات را برای ترساندن موش، آتش نزن.
- سکوت، گفتاری است که هرگز دچار خطا و اشتباه نمیگردد.
- میوه بالای درخت، از این جهت در نظرمان لذیذ جلوه میکند که دستمان به آن نمیرسد.
- تنها چیزی که بین تمام مردم جهان از همان روز اول به مساوات تقسیم شد، مرگ است.
- دنیا، اتاق انتظار سعادت است، همه در این اتاق جمع میشوند ولی به کمتر کسی اجازه ملاقات میدهند.
- اگر خاموش باشی تا دیگران به سخنت آرند، بهتر که سخن گویی و خاموشت کنند.
- گوینده ماهر، همان شنونده زبردست است.
- سخن، دارویی است که اندک آن سود دهد و بسیارش کشنده باشد.
- سرنوشت، ارباب ترسوها و بنده جسوران است.
- زمانی خود را شجاع بدانید که بعد از هر شکست لبخند بزنید.
- کسیکه دو بار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.
- اشتباه کردن، یک عمل انسانی است و تکرار آن عملی حیوانی.
- فقیر از برخی از نعمتهای دنیا محروم است، خسیس از همه نعمتهای دنیا.
- میتوانیم از سال، قرنی بسازیم و میتوانیم قرنی را در دقیقهای بگنجانیم.
- زندگی، یعنی بالا رفتن از سربالایی، نه پایین آمدن از آن، کسیکه پایین میآید زندگی را میبازد.
جوان ثروتمندی نزد انسانی وارسته رفت و از او اندرزی برای زندگی نیك خواست.
مرد او را به كنار پنجره برد و پرسید:
"پشت پنجره چه میبینی؟"
"آدمهایی كه میآیند و میروند و گدای كوری كه در خیابان صدقه میگیرد."
بعد آینهی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید:
"در این آینه نگاه كن و بعد بگو چه میبینی."
"خودم را میبینم."
دگر دیگران را نمیبینی! آینه و پنجره هر دو از یك مادهی اولیه ساخته شدهاند، (شیشه) اما در آینه لایهی نازكی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمیبینی. این دو شیئ شیشهای را با هم مقایسه كن. وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را میبیند و به آنها احساس محبت میكند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده میشود، تنها خودش را میبیند.
تنها وقتی ارزش داری كه شجاع باشی و آن پوشش نقرهای را از جلو چشمهایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری.
همکار گرامی جناب آقای کریم شیرزاد
مدير محترم مركز آموزشي استثنايي 15 خرداد فريدونكنار
انتخاب شایسته و بجای شما را به عنوان مدير نمونه در سطح کشور كه از عناوين و نشانهاي والايي بوده و انصافاً اين مهم محقق نميگردد مگر در سايهي ايثار، جديت و پشتكار در كنار گلهاي زيبا و قشنگي كه در عرصهي تعليم و تربيت داراي نياز ويژه ميباشند، تبريك عرض نموده و از خداوند سبحان براي جنابعالي و خانواده محترمتان سربلندي و بهروزي مسئلت داريم.
دلتون ميخواد بدونيد تاريخ تولدتون به روز و ماه و سال ميلادي چي ميشه؟ پس
معطل نکنید یه سری به
این سایت بزنید.نمیدونم نوشتن و عنوان كردن اين پُست به اين شكل اصلاً خوبه يا نه؟!...
ولی اينو ميدونم برشمردن اون، حتیالمقدور در حد يك يادآوری و تذكر بد نیست...
ما در دنيايی زندگی ميكنيم كه در اطرافمون پر است از كسانی كه از يك زندگی بسيار ساده و معمولی محرومند...
پيدا كردن اينا خيلی سخت نيست، فقط بايد كمی با دقت و حوصله دنبالشون بگرديم. خيلیهاشون آنقدر بلندنظر هستند كه دست خودشون رو پيش من و شما رو نميكنن، كه اين دليلی نميشه ما خيال كنيم همچين كسانی وجود ندارن...
خوبه كه آدم اين افراد رو ببينه، باهاشون بيشتر آشنا بشه و از وضع زندگیشون مطلع بشه، البته نه فقط بخاطر اينكه بهشون كمك كنه!... كه قدر نعمتهای الهی خودش رو، بيشتر بدونه...
صدالبته اگر اينكار با ايثار و كمكرسانی هم توأم باشه، چی ميشه؟!!...
در همين راستا اين مجتمع هم از اين سعادت بیبهره نموند... در ايام فرا رسيدن عيد 1387 خداوند مهربون دست رحمتش رو بر سرمون كشيد و تونستيم به ياری بعضي از اين «بلندنظرها» بريم. و همچنين برای عاقبت بخيری خودمون هم كاری كرده باشيم!...
براي بعضیهاشون آذوقه و پوشاكی كه از جاهای مختلف رسيده بود، رسونديم. به خونهی بعضیهاشون رفتيم و در كنار اونا باهاشون حرف زديم، به درد دلهاشون گوش داديم و...
شايد از ديد بعضیها اين، كار سختی باشه. ولی نه، خداوكيلی خيلی هم راحته، و آرامبخش...
يادمون باشه كه فقط از خداوند بزرگ بخواهيم كه این سعادت و رحمتش رو ازمون نگيره.
انشاءالله ... یا علی
۱۲ فروردین سالروز استقرار نظام جمهوری اسلامی و تجلی اراده ملت ایران گرامی باد.
همكار گرامي؛ جناب آقاي فرامرز رجبپور
خبر درگذشت حزنانگيز مرحوم پسرخاله گراميتان و فرزند دلبندش، كه در سانحه تصادف با قطار، جان به جانآفرين تسليم كردند، موجب تأثر و تألم روحی همگان گرديد. لذا اين مصيبت دلخراش را به جنابعالي و خانواده داغدار تسليت و تعزيت عرض نموده و براي درگذشتگان اين حادثه، همنشيني با فرشتگان فردوس اعلي و براي همسر مصدوم آنمرحوم شفاي عاجل و براي كليه بازماندگان صبر مسئلت داريم.
«كاركنان مجتمع آموزشي استثنايي حاج ناصر مهدوي»
گرد هم جمع شدهايم تا شايد بتوانيم با كمك قطرات باران الطاف شما عزيزان ، دريایي از محبّت و عشق بسازيم و تقديمش كنيم به فرشتگان كوچكي كه با وجود آنكه اختلالات جسمانی دارند ليكن ، حق عاشقانه زيستن را دارا ميباشند.
شماره حساب سيبا (مجتمع آموزشي استثنايي حاج ناصر مهدوي) 2173125079004 بانك ملي مركزي شهرستان قائمشهر آماده دريافت كمكهاي مردمي ميباشد.

پشتش سنگین بود و جادههای دنیا طولانی. میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته میخزید، دشوار و کند؛ و دورها همیشه دور بود.
سنگ پشت تقدیرش را دوست نمیداشت و آن را چون اجباری بر دوش میکشید.
پرندهای در آسمان پر زد، سبک؛ و سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:
«این عدل نیست، این عدل نیست. کاش پشتم را این همه سنگین نمیکردی. من هیچگاه نمیرسم، هیچگاه. و در لاک سنگی خود خزید، به نیت ناامیدی.»
خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کرهای کوچک بود. و گفت: «نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچکس نمیرسد. چون رسیدن در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هربار که میروی، رسیدهای. و باور کن آن چه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پارهای از هستی را بر دوش میکشی؛ پارهای از مرا.»
خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش چندان سنگین بود و نه راهها چندان دور.
سنگ پشت به راه افتاد و گفت: « رفتن، حتی اگر اندکی؛» و پارهای از «او» را با عشق بر دوش کشید.

ما نميتوانيم هيچ صدايي را بشنويم
زيرا ناشنوا هستيم
نميتوانيم صداي افراد را بشنويم
فقط ميبينيم كه دهانشان حركت ميكنند
صداي خود را نميتوانيم بشنويم
آن را فقط در گلويمان احساس ميكنيم
صداي خنده را نميتوانيم بشنويم
آن را فقط در صورت ديگران ميبينيم
صداي جيغ زدن را نميشنويم
فقط باز شدن دهان ديگران را ميبينيم
يا واكنشهاي وحشت زده مردم، صداي گريه را نميشنويم
فقط جاري شدن اشك را روي گونهها ميبينيم
ما صداي سرزنش شدنمان را نميشنويم
آن را فقط در چهرههاي اخم كرده و انگشتاني كه
دربرابر صورتمان بالا و پا يين ميرود ميبينيم
نميتوانيم عشق و دوستي را در صداي محبوبمان بشنويم
ما عشق و دوستي را فقط در چشمها و لبخندهاي آنان ميببينيم
وقتي نامما ن را صدا ميزنند نميشنويم
فقط وقتي ميفهميم كه دوستان، اعضاي خانواده يا مترجممان ما را از آن آگاه ميكنند.
صداي صفير باد را كه از لابهلاي برگهاي درختان ميگذرند نميشنويم
فقط ميبينيم كه برگها ميلرزند و درختان پيچ وتاب ميخورند
صداي اقيانوس و لغزش موجها بر سواحل را نميشنويم
فقط ميبينيم موجها در هم ميشكنند و عقب مينشينند
صداي نواختن ساز را نميشنويم
فقط ميبينيم كه ديگران مينوازند
صداي گامها را در تاريكي نميشنويم
آنها را فقط احساس ميكنيم
صداي موتور ماشينهاي اطرافمان را نميشنويم
فقط وقتي دستهايمان را روي آنها ميگذاريم صدا را احساس ميكنيم
صدايي را كه هر فصل جديد با خود به ارمغان ميآورد نميشنويم فقط تغييرات آنها را ميبينيم
اين فهرست بي پايان است
دنياي شنوايان انباشته از صداست
دنياي ما انبا شته از ديدن و ارتعاش است
ما هيچ گاه نخواهيم شنيد
حتي اگر شنوايان سر در گوش ما بگذارند و فرياد بكشند
اما يك صداي درخشنده و عالي را خيلي خوب ميشنويم – سكوت را
شاعر: دیانا ریچارد
روزی از روزها برای تماشای طلوع خورشید زودتر از معمول از خواب بیدار شدم. وه! زیبایی آفرینش خداوند خارج از دایره توصیف بود. همانطور كه نگاه میكردم خدا را به خاطر شكوه و عظمت وصف ناپذیرش ثنا میگفتم. ناگهان در آن حال، پروردگار را در قلبم احساس كردم.
از من پرسید: “دلباختهام هستی؟”

پاسخ دادم: “بلی، تو صاحب اختیار من هستی.”
سپس پرسید: “ اگر نقص عضو داشتی، باز دلباختهام میشدی؟”
از این سؤال مبهوت شدم. نگاهی به دستها، پاها و سایر اندامهای بدنم انداختم و حسرت خوردم كه اگر این اعضاء را نداشتم چه كارها كه قادر به انجامشان نبودم: پاسخ دادم: “خدایا در آن حال، وضعیت دشواری داشتم اما همچنان دلباختهات میشدم.”
دوباره خدا سؤال كرد: “اگر نابینا بو ....
ادامه مطلب
روزها گذشت و گنجشك با خـدا هيچ نگفت
و سرانجام گنجشک روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سر پناه بیکسیام ، تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بیموقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی، راه بر کلامش بست.
سکوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت : ماری در راه لانهات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبّتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیام برخواستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.
خدمت همه همكاران و دوستاني كه در حوزه آموزش و پرورش استثنايي فعاليت مينمايد سلام عرض ميكنيم.
بدينوسيله اعلام ميكنيم ما هم در آستانه فرارسيدن عيد سعيد غدير خم به جمع صميمي و گرم شما پيوستيم و اميدواريم با كمك و همراهي شما، بتوانيم حق مطلب را ادا كرده و گامهاي مؤثر و ارزندهاي را در پيشبرد اهداف والاي آموزش و پرورش استثنايي برداريم انشاءالله.
پس منتظر راهنماييها، انتقادات و پيشنهادات شما سروران گرامي ميمانيم ...


